ريشه هاي تاريخي روانشناسي بالینی

ریشه روانشناسی بالینی را هم می توان در قرن نوزدهم یافت. اگر چه تاریخ مشخصی برای فعالیتهای رسمی روانشناسی بالینی نمی توان معلوم کرد لیكن در تاریخ روانشناسی، آغاز و تولد این رشته را در کوشش های لایتنر ویتمر (Lightner Witmer) میدانند که در سال 1896 نخستین کلینیک روانشناسی را در دانشگاه پنسیلوانیا تاسیس کرد و واژه “روانشناسی بالینی” را معرفی نمود.

 ویتمر در سال 1895-  1894 بجای کتل به استادی دانشگاه پنسیلوانیا برگزیده شد و به تدریس روانشناسی کودک پرداخت. در سال 1896 مؤسسه‌ای به نام کلینیک روانشناسی را بنا نهاد و در آن به درمان کودکان غیرعادی و عقب مانده مشغول گردید.

ویتمر در سال 1908 مجله ای به نام روانشناسی بالینی چاپ و منتشر نمود و از اولین کسانی بود که روش تیمی را در شناخت و درمان متداول نمود.

افراد دیگری نیز در رشد و تكوین روانشناسی بالینی موثر بودند از جمله می توان به کوششهای کتل در ایجاد خدمات روانشناسی در دانشگاه کلمبیا در حدود سالهای 1900 ، آلفرد بینه با ساختن اولین آزمون هوشی در 1905 ، که توجه روانشناسان را بخود جلب نمود، بینش روانشناسانه افرادی بزرگی مانند شارکو، ریبو، ژانه، مه یر و فروید که تاثیر بسزایی در جهت پیشرفت روانشناسی بالینی داشتند اشاره نمود.

در سال 1909 مؤسسه ای بنام مؤسسه جوانان بزهكار در شیكاگو تاسیس گردید و اداره آن به ویلیام هیلی (W. Healy) سپرده شد. او شاگرد ویلیام جیمز (W. James) بود که خود تحت تاثیر مكتب روانشناسی مرضی فرانسه قرار داشت.

هیلی از یک سو تحت تاثیر فروید و از سوی دیگر تحت تاثیر فعالیت های ویتمر قرار گرفته بود ولی از بسیاری جهات روش شان با هم متفاوت بود. علاوه بر افراد فوق میتوان از فیلیپ پینل نام ببرد.کارهای پینل، نقطه عطفی در تحول و پیشرفت روان پزشكی، بهداشت روانی و روانشناسی بالینی محسوب می شود.

 همزمان با پینل، ویلیام توک، پزشک انگلیسی تمام همتش را صرف تاسیس بیمارستانی کرد که مظهر درمان انسانی بیماران و افراد مشكل دار بود. بعلاوه دوروتی دیكس تاثیر به سزایی بر جنبش بهداشت روانی و تاسیس بیمارستانی در ایالت نیوجرسی داشت.